ما به آمریکا اعتماد نداریم
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ


حدیث تصادفی


Up Page
کد پرش به بالای صفحه وب
Admin Logo
themebox

بقیه ادیان ابتدایی
یكى از نوآوریهاى مانى این بود كه با در نظر گرفتن بیسوادى عموم مردم ، از نقاشى استفاده مى كرد و علاوه بر نوشتن مطالب دینى ، آنها را نقاشى مى كرد و مجموعه اى به نام ارژنگ پدید آورده بود كه بقایاى آن اخیرا كشف شد. برخى از كتابهاى دیگر او و پیروانش نیز مصور بودند. شش كتاب زیر قطعا توسط مانى نوشته شده است :

1- شاپورگان كه به زبان پهلوى بوده و قطعاتى از آن در تورفان كشف شده است ؛
2- انگلیون (انجیل ) این كتاب مصور بوده و احتمالا ارژنگ همان است ؛
3- گنجیه زندگان شامل احكام ؛
4- پراگماتیا (كتاب جامع )؛
5- كتاب رازها؛
6- كتاب دیوها؛
3- 4- تعالیم و مبانى
مانى مى گفت : ((حكمت و حقیقت الهى را پیامبران در زمانهاى مختلف و سرزمینهاى گوناگون نشر دادند. روزگارى بودا در هندوستان ، زمانى زردشت در ایران ، هنگامى عیسى در فلسطین و اكنون من ، مانى پیغمبر خدا هستم و براى نشر حقایق در سرزمین بابل ماءموریت دارم .)) بیشتر تعالیم مانى بر مسیحیت و زردشتى گرى استوار است و در این آیین جنگ نور و ظلمت نقش مهمى بر عهده دارد.
مانویان جامعه را به پنج طبقه دینى تقسیم مى كردند:
1- فریستگان یا فریشتگان كه دوازده تن بودند و جانشینان مانى شمرده مى شدند؛
2- ایسپاساگان یا اسقفان كه هفتاد و دوتن بودند؛
3- مهیشتگان یا كشیشان كه سیصد و شصت نفر بودند؛
4- ویزیدگان یا گزیدگان كه شمارشان بسیار بود و دین مانى را تبلیغ كردند؛
5- نغوشاكان یا نیوشندگان كه عامه پیروان مانى بودند و شمارشان از همه بیشتر بود.
مانویان ، تحت تاءثیر آیین زردشت ، سه اصل اخلاقى را رعایت مى كردند و آنها را سه مهر مى نامیدند؛
1- مهر دهان (پرهیز از گفتار زشت )؛
2- مهر دست (پرهیز از كردار زشت )؛
3- مهر دل (پرهیز از پندار زشت ).
پیروان مانى گیاهخوار بودند و طبقات اول تا چهارم حق ازدواج و مال اندوزى نداشتند. مانویان نماز و روزه داشتند و معبد خود را خانگاه مى نامیدند كه همان خانقاه صوفیان دوران اسلام است .(15)
5- مزدك
بحرانهاى اجتماعى در پدید آمدن باورهاى دینى نقش مهمى دارند و دینهایى كه در زمان و مكانى بحرانى تاءسیس مى شوند، گسترشى عمومى مى یابند. آیین به شدت اجتماعى مزدك یكى از شواهد این مدعاست . فردوسى در شاهنامه هنگام سخن گفتن از پادشاهى قباد، شرح مفصلى از ظهور مزدك مى دهد. وى مى گوید مزدك حكیمى بود كه مردم را در زمان تنگى برانگیخت تا به انبار غله هجوم برند و از این راه شهرت وى بالا گرفت .
1- 5- سرگذشت مزدك
مزدك پسر بامداد در زمان قباد (488-531 م .) از میان دانایان و دانشمندان از شهر مازیارا در كنار دجله كه اكنون كوت العماره خوانده مى شود، برخاست . تاریخ نگاران ، حتى آنان كه با وى مخالف بوده اند، به خرد و منطق و صفات برجسته او اشاره كرده اند. مى گویند او مردى پرهیزكار بود و لباس ساده اى بر تن مى كرد.
مزدك هیچ گاه ادعاى پیامبرى نداشت و خود را پیرو شخصى به نام بوندوس مى دانست كه در حدود سال 300 م . اصلاحاتى در مانویت پدید آورده بود و در ایران و روم پیروانى داشت .
2-5- قیام مزدك
در شاهنامه فردوسى مى خوانیم كه مزدك مردى خردمند و سخنور بود. روزى دید مردم گرسنه و بینواى كشور در اطراف كاخ پادشاه آمده اند و از او نان مى خواهند. مزدك كه در دربار منصبى داشت ، از پادشاه پرسید: ((اگر كسى را مار گزیده و در حال مردن باشد، ولى دوست یا همسایه او نوشدارویى داشته باشد و از دادن آن مضایقه كند، با این شخص چه باید كرد؟)) قباد پاسخ داد: ((سزاى او مرگ است .)) مزدك پرسید: ((اگر مردم نیازمند نان باشند و كسى كه نان دارد، به ایشان ندهد، سزاى او چیست ؟)) قباد پاسخ داد: ((سزاى او مرگ است .))
3-5. دیدگاهها
اندیشه هاى مزدك در كتابى به نام مزدك نامه گرد آمده بود كه پس از ظهور اسلام ابن المقفع به عربى ترجمه شد و قرنها وجود داشت ، ولى اكنون یافت نمى شود. مزدك از جهاتى با كنفوسیوس و افلاطون قابل مقایسه است ؛ زیرا مكتب وى كاملا سیاسى و اجتماعى است . مزدك گونه اى اسبراك در اموال را تبلیغ مى كرد و براى برانداختن اختلاف طبقات مى كوشید. ازدواج میان اشراف و غیراشراف را جایز مى دانست و آنچه معروف است كه وى معتقد به اشتراك جنسى بود، صحت ندارد.
كتابنامه
1- اوستا.
2- آلبرى ، سى . آر. سى .، زبور مانوى ، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، تهران : انتشارات فكر روز، 1375.
3- آموزگار، ژاله و تفضلى ، احمد، اسطوره زندگى زردشت ، تهران : نشر چشمه و آویشن ، 1375.
4- الیاده ، میرچا، آیین گنوسى و مانوى ، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، تهران : انتشارات فكر روز، 1373.
5- اوشیدرى ، جهانگیر، دانشنامه مزدیسنا، تهران : شركت نشر مركز، 1371.
6- بویس ، مرى ، تاریخ كیش زرتشت ، ترجمه همایون صنعتى زاده ، تهران : انتشارات توس ، 1374.
7- تقى زاده ، سید حسن ، مانى و دین او، (با ضمائم )، تهران : انجمن ایران شناسى ، 1347.
8- حكمت ، على اصغر، تاریخ ادیان ، تهران : انتشارات ابن سینا، 1345.
9- خسروى ، خسرو، مزدك ، تهران : 1359.
10- رئیس نیا، رحیم ، از مزدك تا بعد، تهران : انتشارات پیام ، 1358.
11- زرین كوب ، عبدالحسین ، در قلمرو وجدان ، تهران : انتشارات سروش ، 1375.
12- زنر، آر. سى .، زروان ، ترجمه تیمور قادرى ، تهران : انتشارات فكر روز، 1374.
13- زنر، آر. سى .، طلوع و غروب زردشتى گرى ، ترجمه تیمور قادرى ، تهران : انتشارات فكر روز، 1375.
14- طاهر رضوى ، س . م .، پارسیان اهل كتابند، ترجمه م . ع . مازندى ، بمبئى ، انجمن ایران لیك ، 1936.
15- كریستنسن ، آرتور امانوئل ، سلطنت قباد و ظهور مزدك ، ترجمه احمد بیرشك ، تهران : كتابخانه طهورى ، 1374.
16- گیمن ، دوشن ، دین ایران باستان ، ترجمه رؤ یا منجم ، تهران : انتشارات فكر روز، 1375.
17- ناس ، جان بى .، تاریخ جامع ادیان ، ترجمه على اصغر حكمت ، تهران : انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى ، 1370.
18- ورمازرن ، مارتن ، آیین میترا، ترجمه بزرگ نادرزاد، تهران : نشر چشمه ، 1372.
19- ویدن گرن ، گئو، دینهاى ایرانى ، ترجمه منوچهر فرهنگ ، تهران : انتشارات آگاهان ایده ، 1377.
20- هیوم ، رابرت اى .، ادیان زنده جهان ، ترجمه عبدالرحیم گواهى ، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، 1372.
7 : یهودیت
1- عبرانیان
یهودیان مانند اعراب و آشوریان ، از نژاد سامى هستند. زبان ، ادبیات ، فرهنگ ، آداب ، رسوم و اعتقادات این اقوام چنان به یكدیگر نزدیك است كه دانشمندان معتقد شده اند اصل آنها به یك جا مى رسد و براى بررسى و تحقیق در زمینه فرهنگ سایر اقوام سامى انداخت . مثلا اگر به بررسى ادبیات عرب مشغول باشیم ، با مطالعه و تحقیق در زبانهاى عبرى ، سریانى و حبشى در كار خود موفقیت بیشترى كسب خواهیم كرد.
از سابقه تاریخى قوم عبرانى اطلاع دقیقى در دست نیست . برخى دانشمندان معتقدند كه نام ((عبرانى )) را كه كنعانیان پس از ورود حضرت ابراهیم (علیه السلام ) به سرزمین كنعان به او داده اند و وى را عبرانى خوانده اند كه بعدها جزو القاب او شد و لقب مذكور در خاندان وى باقى ماند؛ زیرا عبرانى از ماده ((ع ب ر)) به معنا گذر كردن از نهر مى آید، به اعتبار این كه حضرت ابراهیم (علیه السلام ) از ورود فرات عبور كرد و وارد كنعان شد.
برخى نیز معتقدند كه عبرانى منسوب به عابر نیاى حضرت ابراهیم (علیه السلام ) است . همچنین كسانى با توجه به نام آزر پدر (یا عموى ) آن حضرت ، گفته اند اصل خاندان وى آریایى است . اما دانشمندان این نظریه را تاءیید نمى كنند؛ زیرا از معناى لغوى واژه آزر در قرآن كریم و متون اسلامى اطلاع درستى نداریم . نام پدر ابراهیم (علیه السلام ) در تورات تارح است .
2- حضرت ابراهیم (علیه السلام )
عظمت حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام ) به حدى است كه وى همواره موجب نزاع یهودى و مسیحیت و اسلام بوده است و هر یك ، آن حضرت را از خود مى داند. از این رو، خداى متعال فرموده است : ما كان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا و لكن كان حنیفا مسلما و ما كان من المشركین (آل عمران : 67). وى حتى میان مشركان مكانى بلند داشت و آثار وى در مكه مكرمه مورد زیارت و تقدیس آنان قرار مى گرفت .
نسب حضرت ابراهیم (علیه السلام ) تا حضرت آدم (علیه السلام ) در تورات آمده است . نسب نامه هاى تورات به كتب اسلامى نیز راه یافته و بدون دقت در اصل و منشاء آن پذیرفته شده است .
به عقیده اهل كتاب (در نتیجه جمع بندى حوادث كتاب مقدس ) حضرت ابراهیم (علیه السلام ) حدود 2000 سال قبل از میلاد، یعنى حدود 4000 سال پیش در شهر اور به دنیا آمد و به گفته تورات در آغاز ابرام (یعنى پدر بلند مرتبه ) نامیده مى شد. خداى متعال نام وى را در سن نود و نه سالگى به ابراهیم (یعنى پدر اقوام ) تبدیل كرد. شهر اور نزدیك یك قرن پیش در عراق در ساحل فرات از زیر خاك بیرون آمد و آثار باستانى بسیارى در آنجا یافت شد.
به گفته تورات پدر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) كه تارح نامیده مى شد، پسر خود ابراهیم (علیه السلام ) و همسر وى ساره و نوه خویش حضرت لوط (علیه السلام ) را برداشت و به سرزمین كنعان در غرب فلسطین عزیمت كرد. آنان در بین راه از ادامه سفر منصرف شدند و در شهر حران سكونت گزیدند. این شهر در جنوب تركیه فعلى و در مرز سوریه قرار دارد.
پدر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) در تورات تارح خوانده مى شود، ولى قرآن مجید وى را آزر بت پرستى معرفى كرده است (انعام : 74). پدر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) در سلسله اجداد حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) قرار مى گیرد. علماى شیعه معتقدند همه پدران آن حضرت تا حضرت آدم (علیه السلام ) یكتا پرست بوده اند، و به همین دلیل گفته اند آزر عموى آن حضرت بوده و استعمال ((اب )) به جاى ((عم )) در زبان عربى صحیح است ، از آن جمله در قرآن كریم (بقره : 133) چنین چیزى دیده مى شود.
تورات مى گوید حضرت ابراهیم (علیه السلام ) در 75 سالگى به امر خدا از شهر حران عازم كنعان شد. وى همسر خود ساره و برادر زاده اش حضرت لوط (علیه السلام ) و چند نفر از مردم حران را برداشت و همگى به كنعان رفتند و در آنجا روى كوهى در شرق بیت ایل خیمه زدند. حضرت ابراهیم (علیه السلام ) پس از چندى در حبرون (الخلیل ) ساكن شد و تا آخر عمر در آنجا بود و اكنون مقبره خانوادگى وى در آن مكان است . حضرت لوط (علیه السلام ) به شهر سدوم و شهرهاى مجاور آن رفت . مردم آن شهرها به سبب نافرمانى و بى اعتنایى به پیام وى به امر خداوند نابود شدند. این حادثه در قرآن مجید نیز آمده است .
دو موضوع بسیار مهم در تاریخ حضرت ابراهیم (علیه السلام ) وجود دارد كه در تورات كنونى اشاره اى به آنها نشده است : یكى جریان بت شكنى و به آتش افكندن وى و دیگرى داستان بناى كعبه .
قرآن مجید (در سوره هاى انبیا و صافات ) داستان بت شكنى و به آتش ‍ افكندن او را آورده است .
همچنین قرآن كریم از بناى كعبه به دست آن حضرت و به كمك حضرت اسماعیل (علیه السلام ) سخن مى گوید (بقره : 127). از آنجا كه این فرزند در پیرى به او عطا شد (ابراهیم : 39)، بناى كعبه در اواخر عمر شریف وى صورت گرفته باشد.
تورات داستان ذبح فرزند را مى آورد و مى گوید حضرت ابراهیم (علیه السلام ) ماءموریت یافت حضرت اسحاق (علیه السلام ) را قربانى كند، ولى این مساءله را با وى در میان نگذاشت و به او گفت : ((مى خواهم گوسفندى قربانى كنم و آن گوسفند را خداوند برایم خواهد فرستاد.))... اما در قرآن مجید آمده است : فلما بلغ معه السعى قال یا بنى انى ارى فى المنام انى اذبحك فانظر ماذا ترى قال یا ابت افعل ما تؤ مر ستجدنى ان شاء الله من الصابرین (صافات : 102). همان طور كه مى دانیم فرزند از مرگ نجات یافت و خداوند قوچى را فدیه او قرار داد...
3- اسماعیل (علیه السلام ) و اسحاق (علیه السلام )
درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام ) در تورات مى خوانیم :
(1) بعد از این وقایع ، كلام خداوند در رؤ یا به ابرام رسیده ، گفت : ((اى ابرام مترس من سپر تو هستم و اجر بسیار عظیم تو.)) (2) ابرام گفت : ((اى خداوند یهوه مرا چه خواهى داد و من بى اولاد مى روم و مختار خانه ام این العاذار دمشقى است .)) (3) و ابرام گفت : ((اینك مرا نسلى ندادى و خانه زادام وارث من است .)) (4) در ساعت كلام خداوند به وى رسیده ، گفت : ((این وارث تو نخواهم بود بلكه كسى كه از صلب تو درآید وارث تو خواهد بود.)) (5) و او را بیرون آورده ، گفت : ((اكنون به سوى آسمان بنگر و ستارگان را بشمار هر گاه آنها را توانى شمرد.)) پس به وى گفت : ((ذریت تو چنین خواهد بود.))... (18) در آن روز خداوند به ابرام عهد بست و گفت : ((این زمین را از نهر مصر تا به نهر عظیم یعنى نهر فرات به نسل تو بخشیده ام .)) (پیدایش 15: 1 - 18).
سپس تورات عهد یاد شده را به حضرت اسحاق (علیه السلام )، نیاى بنى اسرائیل اختصاص مى دهد و در همان سفر پیدایش مى گوید:
(18) و ابراهیم به خدا گفت : ((كاش كه اسماعیل در حضور تو زیست كند.)) (19) خدا گفت : ((به تحقیق زوجه ات ساره براى تو پسرى خواهد زایید و او را اسحاق نام بنه و عهد خود را با وى استوار خواهم داشت تا با ذریت او بعد از عهد ابدى باشد (20) و اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم اینك او را بركت داده بارور گردانم و او را بسیار كثیر گردانم . دوازده رییس از وى پدید آیند و امتى عظیم از وى به وجود آورم (21) لیكن عهد خود را با اسحاق استوار خواهم ساخت كه ساره او را بدین وقت در سال آینده براى تو خواهد زایید.)) (پیدایش 17: 18-21).
به گفته تورات ، خداوند بارها به حضرت ابراهیم (علیه السلام ) وعده نسل فراوان داده بود. كنیز آن حضرت به نام هاجر پسرى را به دنیا آورد كه اسماعیل (یعنى خدا مى شنود) نامیده شد. پس از چهارده سال ساره فرزندى به دنیا آورد كه او را اسحاق (یعنى مى خندد) نامیدند.
كتاب تورات در این قسمت به كوتاهى سخن مى گوید و فقط اشاره اى مى كند كه حضرت اسماعیل (علیه السلام ) در فاران ساكن شد و مادرش ‍ براى او زنى از مصر گرفت . سایر مسائل مربوط به وى در تورات به فراموشى سپرده شده است و حتى یك جمله درباره بناى كعبه در این كتاب دیده نمى شود. پیدا شدن آب براى اسماعیل (علیه السلام ) نیز كه طبق احادیث اسلامى در مكه بوده و اكنون هم به نام زمزم باقى است ، به گفته تورات در مكانى به نام بئرشبع بوده است !
از نظر تورات ، حضرت اسحاق (علیه السلام ) جانشین حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام ) گردید و دو فرزند تواءم براى او به دنیا آمد. آنكه نخست دیده به جهان گشود، عیسو نامیده شد. این كلمه در لغت به معناى پرمو است . به گفته تورات این كودك در هنگام تولد موهاى بسیارى بر تن داشت . تواءم دیگر یعقوب (یعنى تعقیب مى كند) خوانده شد؛ زیرا هنگام تولد، كودك قبلى را تعقیب كرد و پس از او به دنیا آمد.
4- اسرائیل
حضرت یعقوب (علیه السلام ) دوازده پسر داشت و به اسرائیل ملقب بود. اهل كتاب این اسم مركب را چنین معنا مى كنند: كسى كه بر خدا مظفر شد، ولى اصل معناى آن در عبرى چنین است : كسى كه بر قهرمان پیروز شد. به گفته تورات ، كشتى گرفتن حضرت یعقوب (علیه السلام ) با خدا كه به پیروزى او بر خدا انجامید، علت ملقب شدن وى به اسرائیل است (پیدایش 32: 24-32). اهل كتاب از زمانهاى قدیم گفته اند كه مقصود از خدا در این داستان ، یكى از فرشتگان خداست (رك .: هوشع 12:3-4).
پس از چندى حادثه مفقود شدن حضرت یوسف (علیه السلام ) پیش آمد و سرانجام این موضوع موجب شده كه بنى اسرائیل در مصر اقامت كنند. مطالب سفر پیدایش تورات به اینجا خاتمه مى یابد.
در آغاز سفر خروج تورات مى خوانیم كه دوازده پسر حضرت یعقوب (علیه السلام ) در مصر زندگانى خوبى داشتند و نسل ایشان در آن سرزمین منتشر شد. مدت توقف آنان در مصر چهارصد و سى سال بود (خروج 12: 40). دوازده قبیله بنى اسرائیل كه در اصطلاح بسیط نامیده مى شوند، در علوم و فنون پیشرفت كردند و همین امر موجب حسادت مصریان شد. علاوه بر این ، مصریان مى ترسیدند بنى اسرائیل با نیروى خود زمام امور را به دست گیرند؛ از این رو، به استضعاف آنان اقدام كردند و كارهایى دشوار و جانكاه به عهده ایشان گذاشتند. همچنین مقرر شد كه قابله هاى مصرى نوزادان پسر بنى اسرائیل را براى كشتن معرفى كنند و فقط داشتن دختر براى آنان مجاز باشد.
5- دین مردم صحرانشین
عبرانیان در آغاز قومى صحرانشین بودند و نخستین اقامت آنان در شهرها در زمان حضرت یوسف (علیه السلام ) بود.(16) صحرانشینى در اعتقادات و مراسم دینى آن تاءثیر فراوانى داشت . هنگامى كه حضرت موسى (علیه السلام ) آنان را از دست فرعون نجات داد، مجبور شدند مدت چهل سال در صحراى سینا بمانند، ولى پس از آن پیوسته در شهرها به سر مى بردند و تمدنى را پایه گذارى كردند كه میراث گرانبهاى قوم یهود شد. مسیحیت نیز زاییده همین تمدن است .
6- تحول افكار در اقوام بنى اسرائیل
تحت افكار ملتها امرى عادى و طبیعى است و عبرانیان در خلال كوچ و جابه جایى تحت تاءثیر اندیشه هاى ملل گوناگون قرار مى گرفتند. در سوره اعراف ، آیه 138 آمده است كه بنى اسرائیل هنگام خروج از دریا و نجات از دست فرعون ، به گروهى بت پرست برخوردند. آنان از حضرت موسى (علیه السلام ) تقاضا كردند براى ایشان نیز بتى قرار دهد و این خواسته به شدت رد شد. همچنین هنگامى كه در مصر مستقر بودند، باورهاى مصریان در آنان تاءثیر گذاشته بود، به گونه اى كه پس از ترك آن سرزمین ، به تقلید مصریان كه گاو را مقدس مى دانستند، آنان نیز گوساله اى ساختند و به عبادت آن مشغول شدند.
7- حضرت موسى (علیه السلام )
در باب دوم سفر خروج تورات مى خوانیم كه یك تن از بنى اسرائیل (17) با یكى از دختران قبیله خود ازدواج كرد و داراى پسرى شد. مادر نوزاد به منظور نجات وى از چنگال ماءموران فرعون او را مدت سه ماه پنهان كرد. از آنجا كه مخفى نگه داشتن كودك براى همیشه ممكن نبود، مادرش صندوقى تهیه كرد و منافذ آن را با قیر اندود و كودك را در آن نهاد و در میان نیزارهاى رود نیل رها كرد. خواهر وى در آن حوالى ایستاد تا ببیند چه بر سر او خواهد آمد.
اندكى پس از آن ، دختر فرعون كه براى شستشو به سوى نیل آمده بود، صندوق را مشاهده كرد و یك تن از كنیزان خود را به دنبال صندوق فرستاد. هنگامى كه صندوق را براى وى آوردند، آن را گشود و دید كودكى در آن گریه مى كند. دل او بر آن كودك سوخت و گفت معلوم مى شود این كودك از بنى اسرائیل است . در آن حال خواهر كودك جلو آمد و پیشنهاد كرد زنى را براى شیر دادن وى بیاورد. دختر فرعون پذیرفت و خواهر كودك مادر خود را نزد آنان آورد. دختر فرعون به او گفت این كودك را با خود ببر و شیر بده ، من نیز مزد تو را خواهم داد. پس از چند سال وقتى كودك بزرگ شد مادرش ‍ او را نزد دختر فرعون برد. دختر فرعون او را به پسرى پذیرفت و نام موسى (موشه در عبرى یعنى : از آب كشیده شده ) را بر او نهاد. این داستان با آنچه خداوند متعال در سوره قصص فرموده است ، بسیار نزدیك است . بر اساس ‍ برخى محاسبات تاریخى ، این حادثه در حدود 1250 ق .م . رخ داده است .
به هر حال حضرت موسى (علیه السلام ) امور قوم خود را سامان داد و آنان را براى مبارزه با كافران آماده كرد و احكام خدا را به آنان تعلیم داد. وى قوم بنى اسرائیل را بركت داد و در صد و بیست سالگى در مكانى به نام موآب ، حوالى دریاى میت ، درگذشت و بنى اسرائیل براى او سى روز عزادارى كردند. این جریان در آخر سفر تثنیه یافت مى شود و تورات بدان پایان مى یابد:
(5) پس موسى بنده خداوند در آنجا به زمین موآب برحسب قول خداوند مرد (6) و او را در زمین موآب در مقابل بیت فعور در دره دفن كرد (18) و احدى قبر او را تا امروز ندانسته است (7) و موسى چون وفات یافت ، صد و بیست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش كم شده بود (8) و بنى اسرائیل براى موسى در عربات موآب سى روز ماتم گرفتند. پس روزهاى ماتم و نوحه گرى براى موسى سپرى گشت (9) و یوشع بن نون از روح حكمت مملو بود، چون كه موسى دستهاى خود را بر او نهاده بود و بنى اسرائیل او را اطاعت نمودند و بر حسب آنچه خداوند به موسى امر فرموده بود عمل كردند (10) و نبیى مثل موسى تا به حال در اسرائیل برنخاسته است كه خداوند او را روبرو شناخته باشد (11) در جمیع آیات و معجزاتى كه خداوند او را فرستاد تا آنها را در زمین مصر به فرعون و جمیع بندگانش و تمامى زمینش بنماید (12) و در تمامى دست قوى و جمیع آن هیبت عظیم كه موسى در نظر همه اسرائیل نمود (تثنیه 34: 5 - 12).
8- تاءسیس یهودیت
در باب سوم سفر خروج مى خوانیم كه حضرت موسى (علیه السلام ) در بیابان حوریب در دامنه كوه ، صداى خداى متعال را از میان آتشى از بوته خار شنید كه با او سخن مى گوید.
در قرآن مجید نخستین سخن خداوند از درختى در بیابان طوى چنین آمده است :
فلما اءتاها نودى یا موسى . انى اءنا ربك فاخلع نعلیك انك بالواد المقدس ‍ طوى . و اءنا اخترتك فاستمع لما یوحى . اننى اءنا الله لا اله الا اءنا فاعبدنى و اءقم الصلوة لذكرى . ان الساعة آتیه اءكاد اخفیها لتجزى كل نفس بما تسعى . فلا یصدنك عنها من لا یومن بها و اتبع هواه فتردى (طه : 11 - 16).
تورات مى گوید خداوند به حضرت موسى (علیه السلام ) وعده داد بنى اسرائیل را از دست مصریان نجات دهد و سرزمین كنعان و حدود آن را كه اماكن پر بركتى بودند، به ایشان عطا كند. از این رو، حضرت موسى (علیه السلام ) رسالت یافت نزد فرعون برود و از او بخواهد كه بنى اسرائیل را رها كند. وى با معجزاتى عازم مصر شد و مقرر گردید حضرت هارون (علیه السلام ) به وى كمك كند.
به گفته تورات ، خداى متعال به حضرت موسى (علیه السلام ) قدرت داد تا به اعجاز، عصاى خود و برادرش را به اژدها تبدیل كند و نیز از دست خود نور سفیدى ساطع نماید. فرعون جمعى از جادوگران را گرد آورد تا با حضرت موسى (علیه السلام ) مسابقه بدهند. اژدهاى مزبور تمامى آلات و ادوات آنان را بلعید و آنان دانستند كه كار آن حضرت جادو نیست . به فرموده قرآن مجید آنان بدون ترسى از فرعون به حضرت موسى (علیه السلام ) ایمان آوردند. پس از این معجزات چند عذاب بر مصریان فرود آمد و هر بار فرعون قول مى داد بنى اسرائیل را مرخص كند، اما به قول خود عمل نمى كرد. تورات ده نوع عذاب را برشمارد:
1- تبدیل شدن آبهاى مصریان به خون ؛
2- زیاد شدن قورباغه میان آنها؛
3- زیاد شدن پشه ؛
4- زیاد شدن مگس ؛
5- مرگ حیوانات مصریان بر اثر وبا؛
6- مبتلا شدن مصریان و چارپایان آنان به دمل ؛
7- فرود آمدن تگرگ بر آنان و تلف شدن مقدار زیادى از حیوانات و مزارع ؛
8- زیاد شدن ملخ ؛
9- تاریك شدن مساكن مصریان تا سه روز؛
10- هلاك شدن نخست زادگان انسان و حیوان همه مصریان حتى نخست زاده خود فرعون .
قرآن مجید نشانه هاى حضرت موسى (علیه السلام ) را نه عدد مى داند (اسراء: 101) و ظاهرا مقصود تنها نشانه هایى است كه براى فرعون آورده بوده وگرنه به صریح قرآن كریم و تورات معجزات آن حضرت بیش از این عدد بوده است . برخى از این عذابها در قرآن مجید به گونه اى مذكور است (اعراف : 130 و 133).
به گفته تورات ، فرعون سرانجام تسلیم شد و حضرت موسى (علیه السلام ) و هارون (علیه السلام ) را شبانه طلبید و به آنان گفت با بنى اسرائیل به هر جا كه مى خواهید بروید. پس آنان به سوى دریاى سرخ در شرق مصر كوچ كردند و آنجا اردو زدند. قوم موسى از دور آمدن فرعونیان را مشاهده كردند. در آن هنگام حضرت موسى (علیه السلام ) دست خود را به طرف دریا دراز كرد و دریا شكافته شد و خشك گردید و بنى اسرائیل به آسانى از آن عبور كردند.(19) آنگاه لشكریان فرعون وارد شدند و حضرت موسى (علیه السلام ) به امر خداوند با اشاره دست ، آنان را غرق كرد. تورات درباره غرق شدن شخص فرعون چیزى نگفته است .
از قرآن مجید و احادیث اسلامى بر مى آید كه بنى اسرائیل به امر خدا از مصر خارج شدند، نه به اذن فرعون (شعراء:52). همچنین به صریح قرآن كریم ، حضرت موسى (علیه السلام ) به فرمان الهى عصاى خود را به دریا زد، نه اینكه دستش را به سوى دریا دراز كند.
بنى اسرائیل در حوالى شبه جزیره سینا توقف كردند و در آنجا براى آنان از آسمان چیزى مانند شبنم و نیز مرغ بلدرچین كه به عربى سلوى نامیده مى شود، فرود مى آمد و آنان آنها را مى خوردند. این جریان تا چهل سال یعنى در تمام مدت سرگردانى بنى اسرائیل در بیابان ادامه داشت . تورات مى گوید آن غذاى شبنم گونه من نامیده شد؛ زیرا بنى اسرائیل با دیدن آن به زبان عبرى پرسیدند: ((مان هوء)) یعنى آن چیست ؟
9- الواح و ده فرمان
هنگامى كه سه ماه از خروج بنى اسرائیل از مصر گذشته بود، حضرت موسى (علیه السلام ) ماءموریت یافت براى گفتگو با خداوند به بالاى طور سینا (=كوه سینا) برود. وى در آنجا دو لوح دریافت كرد كه فرمانهاى خداوند بر آنها نقش بسته بود. قرآن كریم از ((ابواح )) به صیغه جمع نام مى برد، (اعراف : 145). از جمله آن فرمانها ده حكم بسیار مهم است كه به ده فرمان معروف شده است :
1- براى خود خدایى جز من نگیرد؛
2- به بت سجده نكنید؛
3- نام خدا را به باطل نبرید؛
4- شنبه را گرامى بدارید؛
5- پدر و مادر را احترام كنید؛
6- كسى را به قتل نرسانید؛
7-زنانكنید؛
8- دزدى نكنید؛
9- بر همسایه شهادت دروغ ندهید؛
10- به اموال و ناموس همسایه طمع نورزید.
پس از آن ، تفصیلاتى درباره این احكام در باب 21 به بعد سفر خروج آمده است .
10- گوساله پرستى
تورات مى گوید وقتى بنى اسرائیل مشاهده كردند حضرت موسى (علیه السلام ) در مراجعت از طور سینا تاءخیر كرد، نزد حضرت هارون (علیه السلام ) رفتند و از او درخواست كردند تا براى آنان خدایانى بسازد و آن حضرت موضوع را به حضرت موسى (علیه السلام ) اطلاع داد و خواست آنان را هلاك كند، اما بر اثر شفاعت وى از آن صرف نظر كرد. حضرت موسى (علیه السلام ) آن دو لوح را برداشت و به سوى بنى اسرائیل آمد. هنگامى كه وى كار زشت آنان را مشاهده كرد، لوحها را بر زمین زد و به مؤ اخذه برادرش پرداخت و گوساله را سوزاند و خرد كرد و آن را در آب ریخت و به بنى اسرائیل نوشاند. سپس امر كرد شمشیرهاى خود را بردارند و به مدت نصف روز یكدیگر را بكشند.
قرآن مجید داستان مذكور را تقریبا به همین وضع در موارد مختلف نقل كرده است ، جز اینكه ساحت مقدس حضرت هارون (علیه السلام ) را از چنین كار ناروایى پاك دانسته است (طه : 90). سازنده گوساله در قرآن كریم فردى به نام سامرى است .
اهل كتاب به كلمه ((سامرى )) در قرآن كریم اعتراض كرده و گفته اند چنین كسى وجود نداشته است ؛ زیرا سامرى به شهر سامره در فلسطین منسوب است و آن شهر را پادشاهى به نام عمرى كه سالها پس از حضرت موسى (علیه السلام ) مى زیسته ، ساخته است (كتاب اول پادشاهان 16:24).
مرحوم علامه بلاغى پاسخ داده است كه در بنى اسرائیل فردى به نام شمرون بن یساكار بن یعقوب وجود داشته كه خاندان وى شمرونى نامیده مى شود (پیدایش 46:13 و 26:24). شمرونى در تلفظ عربى سامرى شده است .(20)
تورات مى گوید خداوند به حضرت موسى (علیه السلام ) دستور داد وى دو لوح سنگى مانند لوحهاى خرد شده بتراشد تا خداوند وصایاى مذكور را بر آنها بنویسد. قرآن كریم نیز به این مطلب اشاره كرده است (اعراف : 154).
11- تورات با تاریخ یهود
تورات واژه اى عبرى و به معناى قانون است ؛ زیرا در كتاب تورات احكام و قوانین زیادى وجود دارد. نام دیگر تورات شریعت است .
متخصصین كتاب مقدس تورات چهار منبع اساسى براى تورات قائلند:
1- منبع الوهیمى E ؛
2- منبع یهوهى J ؛
3- منبع كاهنى P ؛
4- منبع سفر تثنیه D (كه منبعى ویژه است ).
یكى از قدیمى ترین و معروفترین نقدهاى تورات و كتاب مقدس را دانشمند و فیلسوف هلندى باروخ (بندیكت ) اسپینوزا 8 (spinoza (benedict)baruch)(1632-1677) در كتابى به نام رساله اى در الهیات و سیاست (به زبان لاتینى ) انجام داده است .
اسپینوزا در كتاب خود با ذكر دلیلهایى اثبات مى كند كه براى بررسى اعتبار كتاب مقدس باید به شواهد تاریخى و انتقادى آن پرداخت و متاءسف است كه پیشینیان این شناخت را متروك داشته اند و یا اگر چیزى در باب آن نگاشته اند از دسترس ما به دور مانده است . وى مى افزاید اكنون ما در شرایطى زیست مى كنیم كه مسائلى تعصب آمیز به نام دین معروف شده است و مردم براى عقل در اعتقادات خود سهمى قائل نیستند. از این رو من با نومیدى نسبى پاى در این راه مى نهم و در نخستین گام به بررسى نویسندگان كتاب مقدس (و قبل از همه به مؤ لف اسفار پنجگانه تورات ) مى پردازم :
تقریبا همه (اهل كتاب ) معتقدند كه موسى تورات را تاءلیف كرده است ، به گونه اى كه فرقه فریسیان از یهود در تاءكید بر این عقیده ، مخالف آن را مرتد دانسته اند. به همین دلیل ابن عزرا كه دانشمندى نسبتا آزاد اندیش بود، براى اظهار نظر خویش در این باب جراءت نكرد و تنها با اشاراتى مبهم ، اشتباه بودن این اعتقاد عمومى را متذكر شد. اما من بدون ترس و واهمه پرده ابهام را از روى سخنان ابن عزرا برخواهم داشت و حقیقت را براى همه آفتابى خواهم كرد.(21)
12- عهد عتیق
عهد عتیق نامى است كه مسیحیان در مقابل عهد جدید به كتاب یهودیان داده اند. مسیحیان به هر دو عهد عقیده دارند. عهد عتیق به زبان عبرى و اندكى از آن به زبان كلدانى نوشته شده است . این دو زبان مانند عربى از زبانهاى سامى هستند. كتاب تورات در آغاز عهد عتیق قرار دارد.
همچنین نسخه اى از عهد عتیق به زبان یونانى وجود دارد كه از روى نسخه عبرى ترجمه شده و آن را ترجمه سبعینیه (یا ترجمه هفتاد) مى نامند. گفته مى شود این ترجمه حدود سال 258 ق .م . به امر بطلمیوس فیلادلفوس ‍ پادشاه مصر، توسط 72 تن انجام گرفته است . این نسخه تفاوتهایى با اصل عبرى دارد و از همه مهمتر آنكه بخشها اپوكریفا 8 یعنى پوشیده ، نام دارد و از قدیم الایام مورد شك بوده است ، اما مسیحیان معمولا آن را مى پذیرفته اند. حدود پنج قرن پیش ، در جریان نهضت اصلاح دین ، اعتبار این قسمتها مورد سوءظن جدى مسیحیان پروتستان واقع شد. پس از مدتى ، به سال 1826 جمعیت بریتانیایى و جمعیت آمریكایى طبع و نشر كتاب مقدس به طور رسمى آنها را از كتاب مقدس كردند. كلیساهاى كاتولیك و ارتدوكس با این عمل مخالفند و قسمتهاى مذكور را بخشى از عهد عتیق مى شمارند.
اینك سخنى پیرامون ارجاع به كتاب مقدس : همه ما با شیوه ارجاع به قرآن كریم آشنا هستیم و مى دانیم به جاى ذكر صفحه از نام سوره و شماره آیه استفاده مى شود. پرهیز از ذكر صفحه در صدها كتاب باستانى و مشهور معمول است ، مانند آثار افلاطون ، ارسطو، هومر، هرودت ، شكسپیر و غیره . براى ارجاع به این آثار تمهیدهایى اندیشیده اند و ابواب و فصول و شماره هایى ساخته اند تا ارجاع به چاپهاى خاصى محدود نشود و براى همه كارساز باشد.
هنگام ارجاع به كتاب مقدس ، نخست نام كتاب ، آنگاه شماره باب و سرانجام شماره فقرات ذكر مى شوند؛ مثلا ((پیدایش 1:27)) یعنى سفر پیدایش ، باب 1، بند 27.
عهد عتیق 39 كتاب دارد كه از نظر موضوع به سه بخش تقسیم مى شوند:
1. تورات و بخش تاریخى عهد عتیق ؛
2. حكمت ، مناجات و شعر؛
3. پیشگوییهاى انبیا.
1-12- بخش تاریخى عهد عتیق
بخش تاریخى عهد عتیق با تورات و تورات با سفر پیدایش آغاز مى شود. آفرینش جهان ، آدم و حوا و خوردن معرفت نیك و بد همچنین اخراج آنان از باغ عدن ، داستان فرزندان آدم ، طوفان نوح ، حوادث مربوط به حضرت ابراهیم ، اسماعیل ، اسحاق ، یعقوب و یوسف در این سفر آمده است . چهار سفر بعدى سیره حضرت موسى (علیه السلام ) و تاریخ بنى اسرائیل را شرح مى دهد. این سیره تولد، بعثت ، هجرت (خروج از مصر در حدود 1290 ق .م .)، تشكیل حكومت و رحلت آن حضرت را در بردارد. مقدار زیادى از احكام و قوانین ، ضمن عباراتى منسوب به وحى ، در این چهار سفر وجود دارد. به عقیده یهودیان و مسیحیان ، مؤ لف اسفار پنجگانه تورات حضرت موسى (علیه السلام ) است . تاریخ بنى اسرائیل از زمان حضرت یوشع (علیه السلام ) به بعد در دوازده كتاب بعدى ادامه مى یابد.
این بخش مشتمل بر 17 كتاب است :
1- سفر پیدایش (آفرینش جهان ، داستانهاى حضرت آدم ، نوح ، ابراهیم ، اسماعیل ، اسحاق ، یعقوب و یوسف )؛
2- سفر خروج (تولد و بعثت حضرت موسى ، خروج بنى اسرائیل از مصر به سینا و احكام )؛
3- سفر لاویان (احكام كاهنان یعنى روحانیون یهودى كه از نسل هارون و از خاندان لاوى هستند)؛
4- سفر اعداد (آمار بنى اسرائیل در عصر حضرت موسى ، شریعت و تاریخ ایشان )؛
5- سفر تثنیه (تكرار احكامى كه در اسفار پیشین آمده است و تاریخ بنى اسرائیل تا رحلت حضرت موسى )؛
مجموع این پنج سفر تورات خوانده مى شود.
6- صحیفه یوشع (تاریخ و سیره یوشع بن نوح جانشین حضرت موسى )؛
7- سفر داوران (تاریخ قاضیان بنى اسرائیل ، قبل از نصب پادشاهان )؛
8- كتاب روت (شرح حال زنى به نام روت ، از جدات حضرت داوود)؛
9- كتاب اول سموئیل (تاریخ سموئیل نبى و تعیین شائول - یعنى طالوت - به سلطنت )؛
10- كتاب دوم سموئیل (پادشاهى حضرت داوود)؛
11- كتاب اول پادشاهان (ادامه پادشاهى داوود و پادشاهى حضرت سلیمان و جانشینان او)؛
12- كتاب دوم پادشاهان (ادامه تاریخ پادشاهان بنى اسرائیل تا حمله بخت نصر و جلاى بابل )؛
13- كتاب اول تواریخ ایام (نسب نامه بنى اسرائیل و تكرار تاریخ ایشان تا وفات داوود)؛
14- كتاب دوم تواریخ ایام (تاریخ پادشاهى حضرت سلیمان و ملوك بعدى تا جلاى بابل )؛
15- كتاب عزرا (نوسازى اورشلیم یعنى بیت المقدس )) آزادى یهودیان همراه عزیر)؛
16- كتاب نحمیا (نوسازى اورشلیم و بازگشت یهودیان از زبان نحمیا اردشیر اول پادشاه هخامنشى )؛
17- كتاب استر (رفع خطر نابودى از یهود با وساطت استر، همسر یهودى خشایارشا، مدفون در همدان ).
2-12- حكمت ، مناجات و شعر
این بخش مشتمل بر 5 كتاب است :
1- كتاب ایوب (ابتلا، بى صبرى و صبر آن حضرت !)؛
2- كتاب مزامیر یعنى زبور داوود (مجموعه 150 قطعه مناجات )؛
3- كتاب امثال سلیمان نبى (كلمات حكمت آمیز)؛
4- كتاب جامعه (اسم مستعار حضرت سلیمان ، مشتمل بر نگرش بدبینانه به جهان )؛
5- كتاب غزل غزلهاى سلیمان (اشعار عاشقانه ).
3-12- پیشگوییهاى انبیا
بخش پیشگوییهاى انبیا مشتمل بر هشدارها و تهدیداتى پیرامون سرنوشت بنى اسرائیل است . براى فهمیدن این پیشگوییها خواننده باید از جریانات آن زمان كاملا آگاه باشد.
این بخش مشتمل بر 17 كتاب است :
1- كتاب اشعیا (طولانى ترین و معروفترین كتاب پیشگویى در عهد عتیق )؛
2- كتاب ارمیا (پیشگویى )؛
3- كتاب مراثى ارمیا (نوحه سرایى آن حضرت بر خرابى اورشلیم )؛
4- كتاب حزقیال (پیشگویى )؛
5- كتاب دانیال (پیشگویى و شرح مجاهدات حضرت دانیال نبى مدفون در شوش )؛
6- كتاب هوشع (پیشگویى )؛
7- كتاب یوئیل (پیشگویى )؛
8- كتاب عاموس (پیشگویى )؛
9- كتاب عوبدیا(پیشگویى )؛


نوشته شده توسط :سید مجتبی مکبر
5 شهریور 92-06:59 قبل از ظهر
نظرات() 

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.






ساعت مچی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات